اگه دیوونه شم،بازم با من همبازی میشی؟
به چند سال گذراندن در انفرادی محکومی.
- (محیط شلوغ اونجا تمرکزمو بهم می زد) به چه جرمی؟من که کاری نکردم ! به جرم فرزند آدم و حوا بودن...مدرکی از این واضح تر ؟ - ولی... تا چند دقیقه دیگه میری تو سلولت (دنیا) جزاشو پس بدی - اونجام قانون داره ؟ اگه خلافتون بشم ،مجازات داره ؟ قانونایی که عقل خودتون درست می کنه ،همیشه هستن - بعدش چی ؟ کی آزاد می شم از این زندون ؟ نگهبانش کیه ؟ بعدش میمیری.به همین راحتی .زمان آزادیتو نباید بگیم .جزء قوانین اینجاس.بهای آزادیت در آغوش کشیدن مرگه !نگهبانشم زندگیه... - سلولای دیگه ایم هست؟ آره..هست. همیشه هست برای کسایی که بخوایم انسان به دنیا بیاریم - اونجا رنگش سفیده ؟ بیشتر یه این بستگی داره رو دیوارای سلولت چی یادگاری بنویسی! - میرم اونجا چی کار ؟ میری که تلافی آدم بودنو پس بدی. - اونجا تنهام ؟ آره ،سلولا از هم جدان...مگه این که بتونی کسیو پیدا کنی که تو رو حس کنه،بتونه به دیوار سلولت نفوذ کنه. - چیزه مهمی توی انفرادیم دارم ؟ اونجا فکرت موج می زنه...برای همین فضاش سنگینه...زندونای آدما با هم فرق می کنه -( من می خوام فکرمو پرواز بدم...) می تونی ...اونجا هرکسی یه کاری می کنه ...بعضیام منتظرن یه کاری بشه - اونجا می شه گریه کرد ؟ تنها کاری که می تونی بدون داشتن قانونی بکنی... - اگه از این زندونتون فرار کنم چی ؟ ببریدش...وقتش تموم شده است ـ و در حالی که انگار به چیزی نگاه می کرد زیر لب چیزی را زمزمه می کرد که : وابسته کردن،هنر آدمهاست...این را باید دانست که خورشید هم روزی خاموش خواهد شد ... می خوام یه تغیر کلی اینجا بدم ...فعلا تغیر قالبو داشته باشید تا بعد |