اگه دیوونه شم،بازم با من همبازی میشی؟
این کاغذ را زیر همین درخت خاطرات می گذارم شاید بیای و آن را بخوانی ! بفهمی، حس کنی، بخندی، گریه کنی، داد بزنی،دیوانه شوی و دوباره از همین راه بازگردی . و من بار دیگر از این راه عبور کنم و زیر درخت بویت را حس کنم ... به راه خود ادامه دهم و از عطر وجودت برای گل های بی رمق شهر بخوانم. اما همه ی این ها "شاید" بود. من نه درختی دیدم و نه تو را...!
|