<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خیابونِ خونی گمشده </title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/</link>
<description>اگه دیوونه شم،بازم با من همبازی میشی؟</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 31 Dec 2008 09:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>آمدنت چه زیبا بود و آرام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماندنت چه کم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتنت غروبی برای طلوع عاشق شدن بیشتر بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به طرف یکدیگر در حرکت بودبم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از مسیرش خود را خارج کردم و اما او هم چنان به جلویش خیره مانده بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و حالا من به جلویم زل زده ام و میروم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آمدنت چه زیبا بود و آرام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماندنت چه کم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتنت...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفته ای اما با توام.نمی خواهم این را قبول کنم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 31 Dec 2008 09:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توجه....توجه!یکی به آخر رسید.</title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>تا چند دقیقه ی دیگه فرشته ی مرگ میومد بالای سرش و اونو با خودش می برد&lt;BR&gt;توی این مدت کم می خواست به چیزایی که دیده بود و بهشون رسیده بود,فکر کنه و بنویسه!چشماشو آروم روی هم گذاشت ,شروع کرد: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;&lt;STRONG&gt;~&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;تنها چیزایی که میان جلو چشمم رویاهایین که فکر می کردم رسیدن بهشون آسونه...بهم نخند...می خواستم با دوستم یه هواپیما خصوصی بخرم،یه سفر دور دنیا برم،توی NASA کار کنم،یه سفر فضایی طولانی برم،تو کشورای مختلف زندگی کنم...ولی می دونی...اینا واسه یه ستاره شناس ساده یه ذره گرونه!البته همه ی رویاهام مربوط به خودم نبود...دوس داشتم یه جایی زندگی کنم که همه مثل خودم باشن...لازم نباشه دلم واسه کسی بسوزه!اون موقع از زندگیم بیشتر لذت می بردم!زندگی...ما که دیگه رفتیم!&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://darya71.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#999999&gt;گاهی دلم برای خودم تنگ می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;!&lt;/FONT&gt;جزیره و اطرافیانم را به یاد دارم...باید خودم را به ساحل می رساندم.&lt;BR&gt;بعد از اینکه شنا کردن را یاد گرفتم ، زیر و روی آب ماندن نه تنها دیگر سخت و ترسناک نبود ، بلکه لذت فراوانی هم داشت.اما متوقف کردن گردش شب و روز با توانایی ها و اختیارات من ناممکن است.لذا ایستادن بی فایده می نمود.حالا که از همیشه به ساحل نزدیک تر هستم ، همه ء اطرافیان جزیره را دوباره کنار خود احساس میکنم.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://i-am-devil.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;جنگل&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;@&lt;/FONT&gt;اينبار هم پيش از آنكه رفتن را آغاز كنم ، جاده به استقبالم آمده !&lt;BR&gt;فراموش نكرده ام كه راه نزديك ِ جدايي ها تا تو را پيموده ام و به مرز ميان ِ مهرباني تا درد رسيده ام ،&lt;BR&gt;نور را لمس و ظلمت را چشيده و نفس را نفس نفس زده ام . &lt;BR&gt;كنون ، جاودانه آرام مي گيرم !&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://namira273.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;نامیرا&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;#&lt;/FONT&gt;میدانی دوست؟/من تکرار دیدم و تکرار/من خواب دیدم و خواب/من اینجا جنازه ای دیدم که رول مرد جوانی را بازی میکرد/اینجا چشمانی دیدم که از لذت تریاک سرخ بود و تمام عشقش چایی بود با نبات/میدانی دوست/زنی دیدم که به خودش غیرت داشت بی انکه بداند پاکی تنش را بی هیچ بهانه ای روزی خواهد شست/می دانی؟روز ها شاید خواب شب بیداریهامان باشد/ من اینجا تا چشم کار میکند شور مردمی را دیدم که گشادیشان را بهانه ی منجی کرده بودند/ من سیاست دیدم/من مردی دیدم که باغچه ی همسایه را به پاسبان پاییز لو داد تا نفس سبز علف را بکشند/جلوی  پایم  را که نگاه کردم ، خورده شیشه هایی دیدم که شاید امید پنجره ای بوده اند روزی/و خواندم خیام را/وسهراب را /پاتریک سوسکیند را/ و اینکه اگر انسان انسان باشد ، گالیله میشود نه مولانا/من عشق را دیدم و علم را / واما نگاهت را به این تباهی ندوز/ از من اگر میشنوی پشت دریا شهری نیست/پشت دریا دیواریست که میرود تا زیر پای درخت گیلاس باغ لواسان/ توهم نگاه کن/ تو هم چیزی اگر دیدی برایم sms كن.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.wizen.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;Shoot me again&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc33cc&gt;&lt;STRONG&gt;^&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;از دست دادن عزیزترین کسانم در آخرین لحظه ها هم به سراغم می آیند!پدربزرگم که شاهد مرگش بودم! مریم عزیزم.اولین عشقم را ازم گرفتن و دومین عشق زندگیم هم مرا تنها گذاشت.دلبستگی به دنیا ندارم  ،فرشته ی مرگ را خواهم بوسید.فقط از کارنامه ی اعمالم می ترسم.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://yekbarbarayehamishe.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;هر چه می خواهد دل تنگت بگ&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;و&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00cc&gt;*&lt;/FONT&gt;تفکر هایاتنان را قوی کنید ولی متعصب نباشید .با خرافات بجنگید و به نقش فرهنگ در جامعه فکر کنید.ولی در آخر اگر روزی ، بفهمید همه ی فلسفتون اشتباه بوده ،چی؟! فقط یک چیز برایتان می ماند.&quot;دوستی و دوست داشتن ها&quot;.پس همیشه بدانید که اینها چه قدر مهمند و از دستشان ندهید.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://hooshidar.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;یه گوشه دنیا&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;+&lt;/FONT&gt;به این نتیجه رسیدم که وقتی خیلی خسته ای، وقتی خیلی دلت گرفته ،وقتی می خوای گریه کنی، کافیه برینی به هر چی احساسه اونوقت حالت خوب می شه.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hendoonism.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;هندونیسم&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;&amp;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;حالا هم که می خوام اشکام رو جا بذارم و برم هیچ کی ، کنارم نیست باید اون دنیای دیگه منتظر باشم شاید هم انتظار تموم شده باشه قراره این کسی که بالای سرم واستاده ، پرده رو بندازه ترس اشتیاقم رو کور کرده چون می ترسم پشت پرده فقط خنده های تمسخر آمیز ِ اون رو ببینم حالا دیگه می خوام آخرین جمله رو بنویسم:دنیابا همه ی سختی هات ازت راضیم.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://s-night.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;سکوت لهجه ی خاصی نداره&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#66cc66&gt;/\&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;از وقتی چشم هام رو باز کردم چیزی جز تاریکی ندیدم. شاید نتونید درک کنید چی می گم.فرض کنید سرتون رو هر طرف که بچرخونید چیزی جز سیاهی نبینید...فقط بو...فقط بو...وای به حال وقتی که سرما خورده باشید.اون وقته که زندگی براتون بی معنی می شه...شما هم اگه مثل من فقط بتونید بو بکشید توی همچین شرایطی زندگی براتون بی معنی می شه...اما...اما من اونو دیدم.روشن بود...اونقدر روشن که برای چند لحظه چشم هام رو بستم...درست نمی دونم چی بود...شاید یه منبع نور عظیم یا نور خورشید یا حتی رنگ یه معجزه...اما هرچی بود زیبایی خیره کننده ای داشت...اما هیچ بویی نداشت...&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://shahrematarsaki.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;نوشته های یک مترسک&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;//&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;می دونستم همين روزا بالاخره مياي سراغم ...گاهي ازت ميترسيدم ... گاهي چشم انتظارت بودم ... بعضي وقتا بهم نزديك مي شدي ... به من هشدار ميدادي كه يروز واقعاً ميام پيشت ...جدي نگرفتم ... اما الان ازت هيچ حراسي ندارم ... ميدونم كه تو پايان من نيستي ... ميدونم كه ميخواي منو نجات بدي ...ديدي دنيا !!! ميدونستم كه تو هم هميشه پيشم نميموني ؟!تمام اموالم رو به تو هديه مي كنم ... فكرشو ميكردم كه يروز بخوام نخوام ازم ميگيريشون ... دوستت دارم با اينكه دوستم نداشتي !خداحافظ دنيا .&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://ihadtotry.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;یکم اینطرف تر&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صداهای عجیب و غریب محو میشدن.تصویر های مبهم پاک می شدن.ناگهان نور خیره کننده ای چشمانش را کور کرد.فکر  کرد که زمانش رسیده است و روحش آزادی را مزه می کند.مدتی طول کشید تا به محیط اطرافش عادت کند.به زحمت چشمانش را باز کرد و دید که پرده ی پنجره ی اتاقش کنار رفته و نور خورشید به شدت به داخل می تابد.گیج شده بود.به صداها و حرف های که در عالم  خواب به سراغش آمده بودند فکر می کرد.او تنها بهانه ای برای حمل این افکار بود.چشمانش به تابلوی روبه رویش که نور ضعیفی از مرکز به محیط تیره ی تابلو پخش می شد،خیره شده بودند.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRIKE&gt;&lt;U&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0099cc&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;توی من!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.myfabrik.com/elahe_sargarm_bash/popups/download.php?sp=fe14511bb0c2b21f6ba4ed49c991f0690255bf86663ad7f9af59aba410b2d81dff143b6ed1d06f2f&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRIKE&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#33ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#33ccff&gt;Ehhhemmmmm&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/1304.gif&quot; border=0&gt;سلاممممممممممممم،چطورین؟همونطور که میدونید(نمی دونید)این بازی اخرین پست این وبلاگم هس.&lt;BR&gt;از همه واقعا خیلی خیلی ممنونم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;کسایی هم که نیومدن مرسی &lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/129fs370785.gif&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;خوب،واسه رفتن &lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4fvgdaq_th.gif&quot; border=0&gt;و اینا، چنتا چیز گذاشتم که دانلود کنید.(همه mp3 هستن)&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/130fs358763.gif&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.myfabrik.com/elahe_sargarm_bash/popups/download.php?sp=fe14511bb0c2b21f6ba4ed49c991f069618731e3f2119aee26e5a23b1191d4526c8551ce723eda57880acbeadd4b2407&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #333333&quot; color=#00ccff&gt;Nothing else matters&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;EM&gt;Metallica 4:34MB&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.myfabrik.com/elahe_sargarm_bash/popups/download.php?sp=fe14511bb0c2b21f6ba4ed49c991f069618731e3f2119aee48aa8a337af7ac15fbe9481b80f2dde12d083954c365ad95fb003819783770871e6b70dfff6b9289&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #333333&quot; color=#cccccc&gt;When shadows grow longer&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;EM&gt;Empyrium 3.70MB &lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.myfabrik.com/elahe_sargarm_bash/popups/download.php?sp=fe14511bb0c2b21f6ba4ed49c991f069618731e3f2119aee82027a77779f6928bc1612843b108922&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ff9900&gt;نامجو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#cccccc&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;EM&gt;شیوه ی نوشین لبان، 3.77MB&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.myfabrik.com/elahe_sargarm_bash/popups/download.php?sp=fe14511bb0c2b21f6ba4ed49c991f069618731e3f2119aee066dedb33d63b024&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffff00&gt;سکوت سرشار از ناگفته هاس&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;EM&gt;شاملو( قسمت اولشو گذاشتم)2.32MB&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.myfabrik.com/elahe_sargarm_bash/popups/download.php?sp=fe14511bb0c2b21f6ba4ed49c991f069618731e3f2119aee494e8b07d13e33a9b63d985e53f2738432b28540393452e5&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ff99ff&gt;صدای پای آب&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;EM&gt;شعر:سهراب/صدا:شکیبایی(اینم یه قسمتو گذاشتم.)370KB&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/2uge4p4.gif&quot; border=0&gt;&lt;/EM&gt;برو حالشو ببر! البته احتمال زیاد بعضیاشو دارید.حالا گذاشتم هر کی خواس بازم داشته باشه.&lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;پیشنهاد می کنم(یه چیز تو مایه های حتما&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;) که هر کدوم رو ندارید دانلود کنید.حجمشونم که کمه.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب،دیگه می خوام رفع مراحمت کنم&lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/tissue.gif&quot; border=0&gt;...!همه چیزِ اینجا یادم میمونه .اینجا تموم میشه ولی من توی اون یکی وبلاگم می نویسم فعلا ! حتما منتظرتون هستم.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://faryade-afkar.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #333333&quot; color=#00ccff&gt;قبرستون&lt;FONT color=#cccccc&gt; زنده ها&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; !بدو بدو &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/3.gif&quot; border=0&gt;بهترین باشیددد...&lt;IMG src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/oregonian_winesmiley.gif&quot; border=0&gt;به سلامتی همــــــــــــــــــــــــــــــــــه!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Jul 2008 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیرمرد </title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>پیرمرد هم گذاشت و رفت. &lt;BR&gt;نه...نه! نمرد 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفت لب یه دره ی عمیق &lt;BR&gt;نه...نه! خودکشی نکرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرید...&lt;BR&gt;نه...نه! چتر نجات نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تونست پرواز کنه و بالا رفت.بالا...بالای بالا.&lt;BR&gt;نه...نه! نرفت تو بغل خورشید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالا رفت ،تا اونجا که خدا،سطل رنگهاشو چیده بود و با قلموش آسمونو رنگ می کرد.&lt;BR&gt;نه...نه! پیرمرد،خدا نشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بچه شده بود...&lt;BR&gt;نه...نه! دروغ نمیگم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با خدا بازی می کرد،هر دو تنها بودند...&lt;BR&gt;نه...نه! مطمئن باش کس دیگه ای رو نداشتن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هردو فراموش شده بودند...!&lt;BR&gt;نه...نه! این قصه نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با هم گریه کردند.بچه برای خدا و خدا برای کل آدما ...&lt;BR&gt;نه...نه! خورشید مغرور دیگه جایی نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقت رفتن پسرک رسید....همه چیز تمام شد. &lt;BR&gt;مدتی بعد پیر مرد که انگار از جایی پرت شده بود ،چشمانش را -  که به کاغذی پر از خطهای رنگی ،خیره شده بودند-  حرکت داد .و تمام خاطراتی را که آن روز با مدادهای کوچک ،این خط هارو می کشید به یاد آورد.&lt;BR&gt;( ـــ مامان خدا چه رنگیه ؟ دیشب رنگه توپ فوتبال علی بود ...ولی نمی دونم چه رنگیه ! &lt;BR&gt;  + خدا ؟ برو اون چادر مشکیمو بیار ، می خوام برم هفتم مروارید خانوم. خدا هم احتمالا سیاهه.چه سوالایی&lt;BR&gt;    می پرسیا !&lt;BR&gt; ـــ نــــــــــــــــــــــــــــه...من این قدر رنگ می کشم تا بهت نشون بدم خدا سیاه نیس...!)&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی بود...خدا نبود&lt;BR&gt;نه...نه! خدا پشت اون همه رنگ قایم شده بود و منتظر این که دوباره با پسرک بازی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیرمرد آرام بلند شد و کاغذ را مثل کاغذهای دیگه به دیوارهای زشت تنها اتاقی که توش زندگی می کرد ،چسبوند.....&lt;BR&gt;آره....یکی بود ...و کلی خدای رنگی بچگیهای پیرمرد ،روی دیوارای زشت، توی اون تنهایی ِ آروم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 16:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاغذ پُر ِ سفید</title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;+ (این را دوست دارم که میدانم در فهمیدن عمق این کلمه ها تلاشی نمیکنی!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عاشق اینم که کلمه ها رو به التماس میندازم تا بهت نگم که دوستت دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عاشق اینم که تو خیال، رنگی هستی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;از این خوشم میاد که دوست داشتنم عادی نیست...معلوم نیست تا کی میمونی!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عاشق اینم که کاغذهای سفید رو سیاه کنم با جمله های بی فعل.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عاشق اینم که کلمه ها رو زیر پاهام له کنم تا صداشون در بیاد و روحشون این کاغذ رو سوراخ کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عاشق اینم که بعضی وقت ها با گفتن یه جمله ی نصفه ،تمام حس سنگینی رو که به دوش می کشم ،پیاده میکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عاشق اینم که فریادهامون دیوار سکوت رو خط خطی می کنن.هیچ وقت بهت دروغ نمیگم.) &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ـــــ  تو که کاغذت هنوز سفیده !من حداقل یه جمله نوشتم ...اولش (د) هست...بدو دیگه میبازی ها.باید بازی ِ جالبی باشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;+  باشه...سعیمو می کنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;+  (لبانت جمله ی تکراری را می گویند.اما آن را نمیشنوم.فقط حرکت لبانت را میبینم . ...گاهی اوقات بازی با همین کلمات مرا از فکر به تو نجات میدهند و بر من غلبه می کنند برای فراموشیت) &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;پ.ن:توی پرانتز ، فکرن...حرفای توی فکرش&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 17:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سایه ات هم به خاطر نور واقعیت,گم شده است</title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 544px; HEIGHT: 414px&quot; height=414 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://silenec-word.persiangig.ir/1.jpg&quot; width=674 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://silenec-word.persiangig.ir/2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://silenec-word.persiangig.ir/3.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این کاغذ را زیر همین درخت خاطرات می گذارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید بیای و آن را بخوانی !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بفهمی،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حس کنی،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بخندی،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گریه کنی،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داد بزنی،دیوانه شوی و دوباره از همین راه بازگردی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من بار دیگر از این راه عبور کنم و زیر درخت بویت را حس کنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به راه خود ادامه دهم و از عطر وجودت برای گل های بی رمق شهر بخوانم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما همه ی این ها &quot;شاید&quot; بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من نه درختی دیدم و نه تو را...!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 May 2008 17:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;قطره بسیار بزرگی از همان باران های ریزِ آسمان خشمگینی که سعی می کرد نگرانی اش را پنهان کند ،به &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آرامی  به زمین سر خرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آن قدر شفاف بود که در طول پایین آمدنش ،تصویرهایی را منعکس می کردودر ابتدا انقدر گرم بود، انگار از دل &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خدایی که عاشق باشد و ناراحت بیرون بیاید و خودش حاصل صد ها اشک دیگر بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تصویر ها به ترتیب با پایین آمدن قطره از ارتفاع به پستی تغیر کردند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پرواز روحی که کسی قادر به دیدنش نبود،اولین تصویرش بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کسی که داشت فریاد می زد و با غرور به آسمان نگاه می کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کسی که می گریست و نور چشمانش درفضای نیمه تاریک،به دنبال رهایی بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یشتر پایین آمد و گرمایش کمتر و کمتر و کمترمیشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تصویر زن هرزه ای که شکم او انبار هزاران قلب است و خواهد بود و بوی تعفنی که در آن دست و پا میزد را می شد حس کرد &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تصویر دانه های تسبیحی که با  هر ذکری به پایین سقوط می کردند با چشم هایی که به پول هایی که قرار بود،به زودی لمس شوند،دوخته شده بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تصویر مردی که وحشیانه به دختر بچه ای تجاوز می کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تصویر احمقی که چند احمق دیگر را به دور خودش جمع کرده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در پایین هوا چه قدر سرد تاریک بود! &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تصویر دیواری که در پایینش چند قطره خون به جا مانده بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خون...خون...جسد های متحرک.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فردی که با کاسه های خالی چشمانش در خود می پیچید و ناله می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;قطره با شتاب و سرعت به زمین برخورد می کندو چنان فشار و نیرویی را به زمین وارد می کند که تعدادی از &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;انسان های خواب آن پایین به ارامی،با هم بلند شدند و با عصاهای سخت خود به راه افتادند و به زمین زیر &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پایشان ضربه زدند و حالا قطره از پایین کورهایی را نشان می دهد که از رویش رد می شوند و کور دیگری.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 312px; HEIGHT: 391px&quot; height=478 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/1zfppoh.jpg&quot; width=337 align=bottom border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;پ.ن : اثر از من &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#006699&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 04:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه کم از &quot;یه&quot; های من !</title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; که شده یه زنگ خواب تو مدرسه داشته باشیم.هرکی چشاش باز باشه نمرش کم شه.بعد چراغا خاموش.پتو ام باشه. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بارم&lt;/FONT&gt; تو عمرم که شده یه روز از مدرسه فرار کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط &lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; این ترمز اضطراری ِ قطار ُ بکشم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط &lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; یه میز باشه به اندازه ،۳ متر در ۵ متر ،بعد همه جاش غذا باشه ...از همین مرغایی که تو کارتونا نشون می دن ...با کلی خورشت ...با کلی برنج.کلی سوپ .کلی سالاد. کلی چیزای دیگه.بعد من کلییییییی اشتها داشته باشم و بتونم همشو تنهاااااااااااا بخورم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همیشه از بچگی دوس داشتم از این آدامسایی که تو تام و جری ،تام &lt;FONT color=#000000&gt;یه دفه&lt;/FONT&gt; می خوره بعد کلی باد میشه.&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; بخورم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بارم&lt;/FONT&gt; که شده بچه های شرک ُ یه عالمه فشار بدم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط &lt;FONT color=#006699&gt;یه بار &lt;/FONT&gt;برم مثلث برمودا .(شاید مُردم دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; از یه ارتفاع زیاد با چتر نجات بپرم پاییییییییین....وااااااای چه حالی می ده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; فیلم بسازم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;البته بیشتر از یه فیلم ولی شاید مردم دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; برم شهرای مختلف.شاید برنگشتم دیگه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt;  آهنگ بسازم .(بازم بیشتر از یکی)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بارم&lt;/FONT&gt; که شده برم فضاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .(یعنی بیشتر دوس دارم فضانورد باشم)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; یه تفنگ واقعی داشته باشم  از همونایی که تو No country 4 old men هس .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;(اون مرده که دنبال اون یکیه .پولاشو می خواد)بعد اول اینو بکشم که ولایت فقیه هس ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; با دوچرخه برم مدرسه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; زمان متوقف بشه .فقط خودم بتونم حرکت کنم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt;یه بار&lt;/FONT&gt; یه پنگوئن بیاد پشم .بام زندگی کنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از عروسکایی که دوس داشتم حرف بزنه&lt;FONT color=#006699&gt; .یه بار.&lt;/FONT&gt; (بچه بودم. مخصوصا Toy story1دیده بودم نهایت جو بودم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666600&gt;بعد اینا مربوط می شه به بیرونی ! درونیام هم کلی &quot;یه&quot; ،&quot;یه &quot;دارم .الانم دیگه واسه بیرونیام چیزی یادم نمیاد ولی بودن بازم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666600&gt;شما ها &quot;یه&quot; هاتون چیه ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Apr 2008 16:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه کم رنگ قرمز !</title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>) آقا یه بسته خون داری ؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+ نه خون که فروشی نیس.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) ممنون.&lt;BR&gt;........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) عذر می خوام شما خون می فروشی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـ دیوانه شدی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;)......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) شما می دونین کدوم مغازه هست که خون بفروشه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( خون می خوای چی کار ؟مگه خونم فروشی می شه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) آخه مهمه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( خب٬ اگه خون می خوای می تونی از خودت بگیری .دیگه لازم نیست اینقدر دنبال بگردی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) اگه میشد می گرفتم.وقتی که داشتم توی تنهاییم به یه جمله درباره ی اون فکر می کردم .....یواش یواش اومد...اومد رفت توی من.شدیم یکی.برام زنده شده بود....بعد از یه مدتی به کندیِ ساعتی که بهش خیره شده باشی رفت.از توی من اومد بیرون مثل یه روحی که بخواد به اهستگی از یه جسم ٬بیاد بیرون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( خب؟ حالا خون می خوای چی کار ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) بهم گفت که خونمو خورده....گفت اگه می خواد که دوباره گرم شم و ببینمش برم جایی که خون بفروشن.اونجا حتما منتظرمه.گفت ....این یه بازیه . تو تا حالا بازی کردی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( چرا اینقدر اطرافتو نگاه می کنی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) آخه به زور از دستشون فرار کردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( کیا؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) پس نمی دونی کجا می شه خون پیدا کرد؟ آها....یه جایی به ذهنم رسید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( کجا ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) شاید توی اونجا که فکرا میمیرن منتظرم باشه....شاید.اون همییشـــ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( چی کارش دارین؟کاری کرده ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*فرار کرده باید ببریمش اتاق خودش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( اتاق خودش؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*آره.یه دیوونس .از وقتی یادمه هی می گه ،خون و خون و خون و فکر و اون و مرگ.پاک عقلشو از دست داده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;) نه ....نذار منو ببرن....من هنوز یه جا نرفتم...من دیوونه نیستم .می فهمین چی می گم ؟باید بیشتر از این داد بزنم تا خورشیدِ خواب توی آسمونتونم بیدار شه؟شماها همتون کرید که نمی تونین صداشو بشنوید...به هیچی فکر نمی کنید .همتون احمقید. ولی خدا می فهمه.خدا احمقارو دوس نداره.منم می خوام مثل خدای این آسمون که امید نداره گریه کنم ! گریه کنم .گریــــ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*واقعا ببخشید که اینجا رو بهم ریخت.دیگه از این به بعد بیشتر مواظبش هستیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;( اوم ....!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0066cc&gt;( تسلیم می شود و زیر لب چیزایی می گه، از این که کسی بخواد اونا رو بشنوه ،نا امیده )&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt; ) خدا آرزو نداره،منم آرزو ندارم.خدا خداست.من منم. من و خدا شبیه همیم.خدا از اول توی داستانایی که می خوندم خوب بود.خدا مهربونه.منم مهربونم.خدا بالاست.همونجا که لاک پشتا پروازمی کنن.منم بالام ،همون جا که این آدم کوچولوها رو میبینم.خدا ،من...اما اون ؟آهان یه جا رو هنوز نرفتم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006699&gt; (پسر بچه ای به سرعت می دود ) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;٪ ببخشید آقا ،آب زرشک دارین؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;/ نه!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Apr 2008 12:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه چیز می چرخد </title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#006633&gt; خسته می شوی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آزادی در دستان زندانبان ِ دیوارها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چشمانت به آسمان دوخته اند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;&lt;EM&gt;خسته می شوی&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از پشت در صدایی به گوش می رسد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیوانه می شوی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فریادهایت خود را به بیرون می رسانند و جیغ های عصبانیتت شعله می کشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در میان آتش تنها می گریی برای خاموشی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر زمین پوچ زیر پایت مشت می کوبی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خسته ای.درد را در آغوش می کشی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیک تاک ساعتی شکسته، تنها صدایی است که می شنوی و عذاب می کشی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به ساعت های ایستاده ای که همه در یک زمان خواب ماندده اند ،خیره می شوی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام خاطراتت را که با دستان خونی ات بر دیوار حک کرده بودی ،می بینی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او بار دیگر برایت زنده می شود و دلت می خواهد کاش صدای فکرت را بشنود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خود را در آینه میبینی.پیر شده ای .تنهایی.آینه تشدید می کند تمام خستگیت را .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در آینه می بینی اش . میدانی که حقیقت ندارد و او دیگر اینجا نیست.این تو هستی که به دروغ تصویرش را در آینه می تابانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وحشی می شوی و داد میزنی... و ..و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لحظه ای به هیچ چیز فکر نمی کنی . حتی به این نوشته .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو به خودت دروغ گفتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;قطع کنید،کات.این قسمت ِ آخر توش نبود ...زیاد فکر کردی.اشکاتُ پاک کن .برو استراحت کن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;*&lt;EM&gt;خودم:برگشتم ...&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Apr 2008 13:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیس.</title>
<link>http://tmotd.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;STRIKE&gt;سگان مست خواندند از لذت سکوت شب...!&lt;/STRIKE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;(فعلا)&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://aycu40.webshots.com/image/48959/2003081241767555962_rs.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 20:40:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tmotd&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>tmotd</dc:creator>
<guid>http://tmotd.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
